تبليغاتX
من امشب تورو میخوام ...



    راوی قصه
    رازهایی از جنس بلور ...
    غبار غم
    من پر از وسوسه های رفتنم
    عاقلانه های امین روزگرد
    هو الحی
    تمنای گناه های شیرین
    ایران میهن من
    شومبوس من عاطفه
    درسا خانومی دختر چشم آبی
    دیونه ی عشق



  پست الکترونیک



 Regenerated by Satan

 Dedicated to : 

  Babi & Vici

 


ساعت : 17:7

پنجشنبه بیستم اسفند 1383
 

یکی از دوستای خوبم که همیشه واسه وبلاگم کامنت میذاره و حوصله میکنه مطلبامو بخونه عاطفه است.مطلب زیر از مطالب قشنگ این خانوم گلی که حیفم اومد براتون اینجا نذارم :

 

ای همزاد...ای همراز...ای هم سرنوشت

هر دومان حیران بازیهای دوران های زشت

شعرهایم را نوشتی

                             دست خوش!

اشک هایم را کجا خواهی نوشت...؟!

نوشته شده توسط : سیتن | 


ساعت : 19:36

چهارشنبه نوزدهم اسفند 1383
و اکنون

 ناتوان و سرد

مرا در برابر تنهایی به زانو در می آوری

 و

 مرا در کنار خود

 از یاد میبری

نوشته شده توسط : سیتن | 


ساعت : 18:53

دوشنبه هفدهم اسفند 1383
 

اول از همه از به آقا فرهاد خیرمقدم میگیم که ما رو توسط یکی از بزرگان کشف کردند.

و اما ...

این سری خیالم راحته که حداقل از ۱۷ تا ۲۵ اسفند از قلندرای قدیمی خبری نیست مگه اینکه تو این مدت قلندر جدیدی در بیاد.به هر حال یه فرشته مهربون به اسم شایان هست که مواظب باشه.

اما قهرمان زنی با خط قرمزهای نامعلوم ما یه چند وقته که حالش به هم خورده ( منظورم همون مهرداد)

ولی به قول خودش بامجون بم آفت نداره

نوشته شده توسط : سیتن | 


ساعت : 20:33

شنبه پانزدهم اسفند 1383

ما ز یاران چشم یاری داشتیم.

تموم شد . این بار هم بی نتیجه تموم شد.
میشه نشست و دید که گلی پرپر بشه ؟ نه نمیشه .
نوشته شده توسط : سیتن | 


ساعت : 16:40

پنجشنبه سیزدهم اسفند 1383
 

این آهنگ خیلی زیباست. منم اتفاقی شنیدمش و دیدم بهترین چیزی که در حال حاضر حس و حاا منو میرسونه همین آهنگه که متنشو براتون میزارم :

Say it if you want to and say it if you will
But if you don't say what you are thinkin'
No, I won't take too kindly to it.

And all I want is something special,
And you can't give it to me,
And all you do is lie to me,
'Cause you're a liar, liar, liar.

I will run, I will fight,
I will take you through the night lie, lie, liar,
I will run, I will fight,
I will take you through the night lie, lie, liar...

نوشته شده توسط : سیتن | 


ساعت : 20:25

سه شنبه یازدهم اسفند 1383
 

مرا  عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

عشقش را بر سر هیچ باخته و دل به قلندرانی سپرده تا برود راهی که انتهایی ندارد جز تباهی .

گوشها و چشمهایش را بسته - دوستان را آزرده - تا مرهمی شود بر زخم قلندران.که روزگاریست بس ...

باز ناله میکند تا وزن زمانه را بجوید از دوستی که از آن چیزی نمانده از برادری که همه اش را به پایش

ریخته از عشقی که در خود شکسته از مهری که از خود رانده از سایه ای که از خود آزرده .

به کجا میروی ؟!

گر میروی بی من مرو

نوشته شده توسط : سیتن | 


ساعت : 11:48

دوشنبه دهم اسفند 1383
 

معشوق را تنها عاشق میبایست دل نگران باشد نه قلندران.

بنگر که زمانه چه وزنی دارد ؟

دردا که که عاشقان کنج عزلت اختیار نموده اند و قلندران عاشق پیشگی !

نوشته شده توسط : سیتن | 


ساعت : 20:50

یکشنبه نهم اسفند 1383

 

Im sitting here alone in my room.
An thinking about times that we've been through,oh my love.
Im looking at the picture in my hand.
Trying my best to understand.
I really want to know what we did wrong.
With a love that felt so strong.
If only you were here tonight.
I know we could make it right.

 

دختر جون خودتو جم کن آخه این چه وضیه ؟! تو این دور و زمونه همه از در دوستی و کمک و اینجور چیزا وارد میشن.همه که برادر آدم نیستن اینجور لی لی به لا لا شون میذاری.

- آخه همکارمه !

 همکارته ؟؟ خوب باشه . اما همسرت که نیست . یکم رعایت کن . عشقتو ول کردی اومدی ور دل همکارت!!! آخه این دلیل میشه ؟

- بابا جون این آدم خودش دوست دختر داره و خیلیم دوسش داره دیگه برا من که مشکلی نداره.

گلم این چه  فکریه که میکنی.تو خودت بگو اگه دلش پیش دوستش بود که با تو اینقد لاس نمیزد.اینقد نگرانت نبود.یه دقیقه که رفتی گلاب به روتون .... اینقد زنگ نمیزد آخرشم پاشه بیاد دنبالت.

- خوب حالا بیچاره نگرانم شده.

خوبه منم میرفتم ور دل شادی میشستم و همش تر و خشکش میکردم به این بهونه که با دوست پسرش یکم حرفش شده. میرفتم براش قا قا لی لی میخریدم ؟ دوست پسرش بعد شاکی نمیشد که من چیکارش میشم . تو غر نمیزدی که چیکارم میشه این دختره یا میگفتی فدات شم که اینقد با محبتی.

- تو قضیه ات با اون فرق داره .

بله حتما فرق داره . از ما آخه خار داره.

- خواهش میکنم تمومش کن !!!

همیشه آخرش به اینجا میرسه . ببین گلم اگه اون صورت خوشگلتو نداشتی این جماعت دوست و همکارت ایجوری مثل پروانه دور شمع جمالت نمیچرخیدن . اگه اون موقه یکی میومد طرفت معلوم بود که حسن نیت داره . آخه مرد ۳۵ ساله که زن داره اومده بهت میگه زنم درکم نمیکنه تو همون ایده آل من هستی و اینجور چیزا یعنی چی ؟ تو که سن دختر این بابا رو داری ! یکم فکر کن این جماعت گرگ تو پوست بره اند .

- تو فقط میخوای آزادی منو محدود کنی .

آزادی!!!  اینا اسمش آزادیه . شب خونه یه عملی بودن آزادیه ؟!  با یه مشت عرق خور پریدن آزادیه.خودتو گول میزنی که چه میدونم طرف دانشجویه   خبرنگاره    مهندسه   دوستمه   و   همکارمه  و  زن داره بچه داره   چه میدونم خیر سرش متعهده و این چرت و پرتا . حتما باید سرت به سنگ بخوره تا بفهمی . برو خونه سامان تا صبح لخت بغلش بخواب ببین اگه کسی چیزی بهت گفت . با اهلش بپر و نشست و برخواست کن . تنهایی دلت گرفته برو پیش نازگل چرا میری پیش فلانی که میدونی چه آدمای بیشرفی میان خونش.

 

 

نوشته شده توسط : سیتن | 


ساعت : 14:33

یکشنبه نهم اسفند 1383
 

دیشب تولد ویکتوریام بود. جاتون خالی.

نوشته شده توسط : سیتن | 


ساعت : 20:40

سه شنبه چهارم اسفند 1383
 

عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد

                                             وین عجب من عاشق این هر دو ضد

 

خبردار شدم که دوستم تو زلزله امروز کرمان-زرند فوت شده. روحش شاد ...

 

نوشته شده توسط : سیتن | 


ساعت : 11:17

سه شنبه چهارم اسفند 1383

Of the creator Orkut friend.

Of the creator of a missed-call.

Of the creator of $aaaajdeeee.

Of the creator of Asali.

Of the creator of Amir Babak.

Of the creator of Abji.

All from the resident of HELL.

نوشته شده توسط : سیتن | 


ساعت : 17:53

دوشنبه سوم اسفند 1383
 

امان از راه بی عابر           امان از شهر بی شاعر

امان از روز بی روزن          امان از این همه رهزن

منم برای خودم ویکتوریایی دارم که برای خودش مهردادی داره . ویکتوریای قصه ما همون چیزی رو میکشه که ویکتوریا میکشه . خیلی سخته خیلی خیلی خیلی ...

چرا قدر همو نمیدونیم ؟

نوشته شده توسط : سیتن | 


ساعت : 17:11

دوشنبه سوم اسفند 1383
 

از همه دوستای نازنینم که میان به من سر میزنن ممنونم. همونطور که دیدید مطلب قابل عرضی اینجا دستتونو نمیگیره اما بضاعت من همینه. این چند روز هم که آپ نکردم تهران نبودم. با یکی از بچه ها رفته بودیم اصفهان.خیلی خوش گذشت . اونایی که نیومدن از جیبشون رفت .

 

نوشته شده توسط : سیتن | 


دی 1387
آذر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
شهریور 1385
مرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
آذر 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383