Regenerated by Satan
Dedicated to :
Babi & Vici
ساعت : 15:14
چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384
... اما بوی عجیب میاد
میگن کسی که سر به بیابون بذاره
تو عاشقی جون بذاره
اونجا که آفتاب بشینه
باغ گل سیب میبینه ...
رو عشقتون پا نذارین
ساعت : 17:28
چهارشنبه هفدهم فروردین 1384
ساعت : 2:12
یکشنبه چهاردهم فروردین 1384
فرصت ما نیز تمام شد. بی سر و صدا اومدیم و بی سرو صدا هم رفتیم.
اینک منم و یک برزخ بدتر از جهنم در پیش .
به امید خواهری دردمند .
به امید فشردن دستی رذل .
به امید دیدن از عشق سوخته ای.
به امید انتظار کشیدن برزخی دیگر ...
به امید درمان درد با دردی دیگر با دردمندی دیگر .
به امید تیری دیگر در ابتدای تیرماه که خود در سینه فروکردم با دست خویش .
ساعت : 2:54
سه شنبه نهم فروردین 1384
سلام میکنم به همه دوستای گلم که تو این مدت اومدن اینجا اما دیدن خبری ازم نیست.
شرمنده چون گرفتاری زیاد داشتم.
سال خوبی برای همتون آرزو میکنم.
اینو تقدیم میکنم به عاطفه علی فانوس خیس باران نازنین بهار یاس و دوست خوبم که الان مدتیه ازش بی خبرم ویکتوریا ::
دیگر به غربت چشمهایت خو کرده ام
و به دردهای باد کرده روحم
که از قاب تنم بیرون زده است
با تو ام بی حضور تو
بی منی با حضور من
