Regenerated by Satan
Dedicated to :
Babi & Vici
ساعت : 17:57
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385
روسپی
خانم ما که نفهمیدیم اینا کین که میان و میرند خونتون ، اما به هر حال
ما هم در خدمتیم .
[تق] در رو میبنده. مرتیکه خر خجالت نمیکشه.با اون برادر معتاد و عرق خورش.
پیرزن با این پسرای بیخودش ...
...
میدونی یه بار چه اتفاقی افتاد وقتی خونه تنها بودم ؟
- نه ؟ (با نگرانی)
هیچی یه بار که داشتم میومدم خونه پسر ای صاحب خونه منو دید و
گفت در خدمت باشیم. فکر کرد که روسپی هستم!!!
-غلط کرده (با رگهای بیرون زده گردن ) چرا تنها هستی ؟ اصلا به اون چه
چی کارس مگه ؟!! خودش با ننش روسپی هستن.مرتیکه افیونی فلان شده.
ولش کن. اینا رو نگو زشته
- نه آخه یارو بیجا میکنه ....
نوشته شده توسط : سیتن |