تبليغاتX
من امشب تورو میخوام ...



    راوی قصه
    رازهایی از جنس بلور ...
    غبار غم
    من پر از وسوسه های رفتنم
    عاقلانه های امین روزگرد
    هو الحی
    تمنای گناه های شیرین
    ایران میهن من
    شومبوس من عاطفه
    درسا خانومی دختر چشم آبی
    دیونه ی عشق



  پست الکترونیک



 Regenerated by Satan

 Dedicated to : 

  Babi & Vici

 


ساعت : 19:20

یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385
 

اندکی اشک و افسوس

http://eshgvamargh.persianblog.com/

نوشته شده توسط : سیتن | 


ساعت : 21:37

جمعه هفدهم شهریور 1385
یعنی امروز از بیخود ترین روز ها و شب ها بود.

اعصاب برام نمونده اصلا.

وسط کار که کارت تموم میشه. میگم فردا یه گلی میگیرم.

همون شب میریم بیرون کارت میگیرم میام.حلا تلفن مشغوله.

یکی با تلفن کار داره.میگم صبر میکنم.بعد طرف میاد سیمو بزنه

به پریز میزنه به برق منم خوشحال که شماره بگیرم یهو میگه بوووم

چی شده ؟ بگید.... ؟

 سوخت

والسلام علیکم و رحمه الله

لعن الله من قراء فاتحه مع الصلواه

نوشته شده توسط : سیتن | 


ساعت : 20:7

چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385
خودتو توی یک اتاق ۱.۵ متر در ۱.۵ متر متروک و نمور و تاریک فرض کن که

دولا وایستادی.یک ربع ، نیم ساعت ، یک روز ، یک سال،۵ سال...

حالا میارمت بیرون. از این سلول ها از این دیوارهای قطور ، از این بدتر از

جهنم.بیا یکم دیگه مونده.از این در بزرگ آهنی.

تموم شد. تو آزادی.

حالا میریم به سمت مملکتت

از زندان این همسایه جهنمی آزادت کردم. حالا داریم میریم ایران.

باز هم دستتو بده به من بیا بالاتر ، بیا.

 حالا من و تو وسط آسمون ولی عصریمبالای جردن ، سعادت ،

 فرمانیه ، غرب همه جا. خونه،مغازه،پارک،مجله ، روزنامه،دانشگاه

حالا دستتو ول میکنم میریم پایین. داریم برمیگردیم.

اما قبل رفتن به من بگو چرا داری میری پشت این در آهنی بزرگ ؟؟؟

نوشته شده توسط : سیتن | 


ساعت : 18:32

سه شنبه چهاردهم شهریور 1385

 

What am I to do with my life?
You will find it out don't worrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrry

اما کی میفهمم ؟

نوشته شده توسط : سیتن | 


ساعت : 15:36

سه شنبه هفتم شهریور 1385
 

اینو میخوام تو سر خیلی ها فریاد بزنم :

خاک تو سرتون احمق ها.

نوشته شده توسط : سیتن | 


ساعت : 12:32

سه شنبه هفتم شهریور 1385
 

دختر زیبا و قدبلندی بود.خانواده پولداری داشت اما با این وجود

هنوز نتوانسته بودند از سیتن بخرندش.

نوشته شده توسط : سیتن | 


دی 1387
آذر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
شهریور 1385
مرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
آذر 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383